پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه بدر آمدو همراه ما شد
و معلومی نداشت و خرامان همیرفت و میگفت
نه به استر بر سوارم نه چه اشتر زیر بارم
نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم
غم موجود و پریشانی معدوم ندارم
نفسی میزنم آسوده و عمری بسرآرم
اشتر سواری گفتش ای پیاده کجا میروی برگرد که به سختی بمیری پیاده نشنید و قدم در بیابان نهاد و برفت
چون به نخله محمود در رسیدیم توانگر را اجل فرا رسید
پیاده به بالینش فراز آمد و گفت ما به سختی بنمردیم و تو بر بختی بمردی
There is no comment yet ...
Copyright © 2007 - 2026
The best Persian and Iranian music