Close
    >        >    Javad Ahmadzadeh    >    Sayeh
Javad Ahmadzadeh - Sayeh
  • Lyrics
از سایه ها بیزار و دلگیرم
انگاری از این زندگی سیرم
ای آفتاب روز پاییزی
بی پرتو روی تو میمیرم
در کوچه ها تنها و سرگردان
زیر نگاه سرد این و آن
سنگینی بار وجودم را
با خستگی بر دوش میگیرم
پای پیاده میروم تا دور
تاول زده پاهای من بدجور
ناچارم از رفتن گزیری نیست
احساس گویی کرده زنجیرم
بر این جهان تا چشم بگشودم
من سنگ زیر آسیا بودم
تقویم میگوید جوانم من
آیینه میگوید که پیرم
گفتی کنار چشمه یادم هست
خوشبخت بودن دست آدم هست
رفتی تو اما من که فهمیدم
زندانی زندان تقدیرم
از جان من آن شادمانی رفت
از چهره ام شور جوانی رفت
بی تو به دنیا اعتمادی نیست
از زندگی این است تعبیرم

There is no comment yet ...

Online Play Code For Weblogs
Open in aloonak app

Copyright © 2007 - 2017
Designed And Developed By Eltanin.ir