یه روز یه مجسمه پرسید ازم
میتونم چیزی رو بهت بگم
گفتم
چی میخای بگی بگو جواب میدم
جوابو از این دل خراب میدم
منومنی کرد پرسید که چرا
اینقده سنگی شدیم ما ادما
چرا قلبامون دیگ نمیزنه
چرا کینه از ما دل نمیکنه
شبامون سیاه روزا خاکستری
میگیریم حرفای دلو سرسری
دست روی دلم نزارمجسمه
دردودل هرچی کنم بازم کمه
مگ تو نمیدونی تو این زمون
کفترا تو قفسن نه آسمون
تاریخ مصرف عاشقی گذشت
دیگ باید سر گذاشت به کوهو دشت
بهتره که دیگ حرفی نزنم
حرف از ادمای برفی نزنم
اینجا چهار فصل سالش زمستونه
کسی عشقو از نگات نمیخونه
There is no comment yet ...
Copyright © 2007 - 2026
The best Persian and Iranian music