توانگر زادهای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین بچهای مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخامانداخته و خشت پیروزه درو به کار برده به گور پدرت چه ماند خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده. پسر این بشنید و گفت تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده
خر که کمتر نهند بروی بار
بی شک آسوده تر کند رفتار
There is no comment yet ...
Copyright © 2007 - 2026
The best Persian and Iranian music